جوجه جان جوجه جان ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه سن داره

🐥🐣جوجو ی من🐣🐤

همین الان تمومش کنید.....

1392/5/4 18:31
نویسنده : 💚رستا💙
2,320 بازدید
اشتراک گذاری

بسسسسسسسسسسسسسسسس کنین
جم کنین این بساطتون رو
با شما هستم رونا خانم که خودت رو جای سحر مامان آرتین جا زدی
من آی پی دوستام رو خوب میشناسم
و خوبم میدونم در پس پرده، که تو کی هستی
واقعا ازت همچین انتظاری نداشتم
به چه حقی بر میگردی به دوستای من انقدر توهین میکنی؟؟؟
کی بهت اجازه داده که خودت رو به جای سحر جا بزنی
فکر کردی ما هم مثل خودت خریم
جمش کن این میدون جنگی رو که راه انداختی
از مدیریت همینجا خاهش میکنم که پیگیری کنه
حق نداری  وبلاگ ی بچرو به گند بکشی
حتا اگه شده وبمو حذف کنم و از اینجا برم نمیزارم که به دوستام بی حرمتی کنی
مشکلت با منه نه با دوستای من
اینو بفهم
تویی که انقدر نفهمی که شورت نمیرسه که تو وب ی بچه که ۲ ماه دیگه دنیا میاد جای این کثافت کاریا نیست
واقعا نمیدونم چی باید بگم
خدایا خودت به دادمون برس
در ضمن آدرست هم خیابون شهید مطهری ۳۷۷ درسته؟؟؟
خیلی خوب میشناسم تورو.....

 

همین الان تمومش کنید..... | رونا 1:23 3 مرداد 1392
 
من موندم چطور تو از سر شب بیدار بودی کامنت ها رو کامل میخوندی و ناراحت نشدی که کسی بین دوستات تفرقه بیندازه؟ و چون مجبور شدی در نهایت یه پست رفتی؟چون تو واقعا بدبخت کامنتی و اونی که اینو گفت راست گفت. 
بهت پیشنهاد میکنم این وب پر از دروغ رو یا تعطیل کن یا تبدیل به یک آدم راستگو بشو. 
دیدی که چطور تونستم ظرف ده دقیقه مجبورت کنم پست بذاری؟ 
من همیشه حواسم بهت هست
[Web] - [E-Mail]

[ پاسخ ] [ حذف ] [ نظر مخفی ][ آی پی : 178.131.69.74 ]

 

تو دیوونه ای
خدا لعنتت کنه....

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (175)

majede
3 مرداد 92 1:01
SaYa
3 مرداد 92 1:27
رستا جونم آروم باش نمیدونم چرا تا این حد مریض بود بیچاره فاطمه غیب شده نظرتم تایید کردم ولی فاطمه نمیدونم دید یا نه
SaYa
3 مرداد 92 1:51
روااااااانی هستی بیچاره رستارو ول کن دیگه کارت به جایی رسید که از قول منم کامنت بزاری!همه باهم شکایتتو میکنیم شک نکن بدبخت رستا دوستایی داره که واسش جون میدن اولیش هم خود من که جونمو براش میدم
SaYa
3 مرداد 92 1:54
آی پیتم برداشتم به مدیریت گزارش دادم بیچاره کم عقلبرو و راحتمون بزار واگذارت به خدا با این هویت جعلیت وقتی 20تا شاکی حقوقی داشتی اسم نت همیشه از یادت میره تا بفهمی که نت برای تو بی فرهنگ نیست روت میشه تو رو خانوادت نگاه کنی با این همه بدی؟آره؟ اینکه رستا بگه آره من بدبختم و اینا یعنی داره حقیقت میگه...آخ که متاسفم برات رستا یه فرشتست و تو گرگ صفت باید بمیری
سحر مامان آرتین
3 مرداد 92 1:57
آره چقدر خوب که دستشو خوندین چقد خوشحالم سایا جونم تو که انقد بی ادب نبودی حیف از تو نیست ما نباید خونمونو کثیف کنیم بله
SaYa
3 مرداد 92 1:59
باز که هویتتو عوض کردی نکنه شماها یک نفر نیستین؟ دارم دیوونه میشم
SaYa
3 مرداد 92 2:01
دیونه بازیات زیاد ادمه نخواهد داشت دیگه حنات رنگی نداره بیچاره بدبخت حالا جای من و سحر تو یه وقت کامنت میزاری؟واسه خانوادت واقعا متاسفم که همچین گرگی تحویل جامعه داده
سحر مامان آرتین
3 مرداد 92 2:03
سایا واقعی نیست بچه ها حواستون باشه ببینید تایم کامنتاشو
SaYa
3 مرداد 92 2:06
برو بیچاره برو واقعا که از تیمارستان مرخص شدی بلایی سر رستا بیاد کشتمت نجس
اب نبات
3 مرداد 92 2:09
بچه ها اینجا چرا اینجوری شده من یکی که گیج شدم رستای خودتو درگیر این ادما نکن ولش کن..سایای عزیز خونسردی تون و حفظ کنید ..عزززززیزم الان به فکر پسملی نازت باش..
SaYa
3 مرداد 92 2:09
واسه خودم و فاطمه عزیزم و همچنین سحر خوب و مهربونم که تو داری خودتو جای ما میزنی واقعا متاسفم خداروشکر که فقط رستا ذات هر3نفر مارو میشناسه واگذار توهم به خدای بالای سر
majede
3 مرداد 92 2:38
چرا همه چی اینجوری بهم ریخت؟ بچه ها ما که همو میشناسیم و به هم اعتماد داریم... بیاین اوضاع و اروم کنیم... برای رستا و مارتیا اصلا استرس خوب نیست بیاین ما به فکرشون باشیم... همین الان دیگه بیخیال شین... ما نباید این موضوع و کش بدیم تا اون خوشحال شه رستا عزیزدلم تورو خدا تو نگران نشو و خودتو درگیر نکن...باشه؟ تو اروم باش... به خودت فشار نیار...باشه؟ تو رو خدا...به خاطر مارتیا
مهسا(مامان نفس)
3 مرداد 92 2:40
رستا جان اروم باش عزیزم نی نیت اذیت میشه.نذار نظرا همی جوری نمایش داده بشن.همیشه یه عقده ای پیدا میشه.ببین حسرتش داره اتیشش میزنه.ما همیشه پشتتیم.نظراتشو پاک کن حتی همین پستتو.ارزش داره اون بچه به خاطر همچین ادم بی ارزشی اذیت بشه.به خدا نگرانتم خوابم نمیبره
majede
3 مرداد 92 2:52
کاش بیای و بگی خوبی تا منم خوابم ببره... خیلی نگرانتم عزیزدلم
مهسا (مامان نفس)
3 مرداد 92 2:54
تا سحر میام و تند تند سر میزنم رستا..
SaYa
3 مرداد 92 3:04
فدات شم همه نگرانتیم فقط هرزمان تونستی یه خبر از خودت بهمون بده فدات شم
SaYa
3 مرداد 92 3:09
الهی فدات بشم که چقدر ناراحت بودی قربونت برم ولی همونجوری که توضیح دادم همه چی درست میشه عزیزم
SaYa
3 مرداد 92 3:17
رستا الهی بمییییرم برات
SaYa
3 مرداد 92 3:26
همه فکرم پیش تو رستای عزیزم فدات بشم
مامان امیر حسین
3 مرداد 92 3:36
پناه میبرم به خدا از شر شیطان رانده شده،چه خبره،بس کنید.انگار تو حموم زنونه گیس و گیس کشی راه افتاده.دوست ندارم دخالت کنم،ولی یه چند کلمه ای مینویسم شاید یه گوشزد باشه،هیچ وقت،هیچ کس کامل نیست،و هیچ وقت نمیشه جوابگوی همه ی سلیقه ها بود.پس اگه ناراحت میشید از خوندن مطالب،نظر مخفی بگذارید،و نامه سر گشاده ننویسید.ادب حکم میکنه که دعوای توی خونه رو سر کوچه جار نزنید.
majede
3 مرداد 92 5:34
رستایی...خوبی؟ به خدا اصلا نمیتونم بخوابم.... حالت خوبه؟ رستا خودتو درگیر نکن... یه سر به خصوصیت بزن عزیزدلم
majede
3 مرداد 92 5:45
منتظر جواب خصوصی هستم...
majede
3 مرداد 92 6:27
خوب باش...
SaYa
3 مرداد 92 9:08
رستا جونم زودی اومدم وبت قربونت برم بیا یه خبر از خودت بده
SaYa
3 مرداد 92 9:51
عزیزم خیلی نگرانتم
عمه ی آتنا
3 مرداد 92 10:34
وای بابا به زندگی خودتون برسین آخه چرا با زندگی مردم کار داریییییییین؟
مامان آوش و آویسا
3 مرداد 92 10:44
رستا عزیزم اروم باش , انقدر از این آدمای عقده ای ناراحت نشو بزار به خیال خودشون بتازونن ما که هم خودت رو دوست داریم هم پست هاتو عزیزم همیشه دور و برمون از این ادمای ضعیف و حسود زیاد هستن بهترین راه اینه که بهشون محل ندی تو کار خودت بکن و مراقب مارتیا و خودت باش قصد این آدما به هم زدن اعصاب و روان توه اونم تو این موقعیت حساس , به مارتیا فکر کن که 2 ماه دیگه میاد تو بغلت عزیزم
saba
3 مرداد 92 10:56
رستاجون کجایی عزیزدلم؟رستاخیلی خیلی نگرانتم عزیزم.توروخدایه خبری چیزی ازخودت بده.ولش کن این روانی پست فطرتو.ایناکارشون همینه:بااعصاب میردم بازی کردن.کارشون اینه که تامیبینن یه نفرداره طعم خوشبختی روحس میکنه میان وگندمیزنن توزندگیش.الهی بمیرم کاش من جتون بودم.رستاجون التماست میکنم کامنتاشونخونده حذف کن خواهش میکنم اونجوری حالت بدترمیشه.توروخدامواظب خودتومارتیاجون باش.اعصابتوسراین روانیای عوضی خردنکن.دوست دارم رستاجونم
مهری
3 مرداد 92 11:12
سلام عزیزم. فقط می تونم بگم برای خودت و مارتیا و آقا زانیا دعا و آرزوی سلامتی می کنم .
saba
3 مرداد 92 11:12
روناجمع کن مسخره بازیاتو.ببین توخودت اگه یکی باهات همین کاروبکنه چیکارمیکنی ها؟یه ثانیه خودتوبذارجای رستا.سخته بفهم سخته که یه ادم علاف بیادجلوچشم همه به خودت دروغ بگه وبه خودت تهمت بزنه.ببین اگه قراره رستاراستگوباشه فرکردی بدش میادکه خودش بیادوشخصاجواب نظرای مزخرف توروبده اگه دروغ میگفت که نمیذاشت نظراش بدون تاییدثبت بشن.ولی ازیه چیزی خوشحالم اینکه دیگه اینوراپیدات نمیشه همونطورم که میبینی رستادرس خونتودراوردپس الان دیگه نبایداینوراپیدات بشه.روناازت خواهش میکنیم دست ازسررستابردارخواهش میکنم.ببین به ادمایی مثل تومیگن دیوونه میگن روانی پس کاری نکن که بخوایم بیشترازاین بهت بگیم روانی ودیوونه.پس شرت کم.خدافظ
مهری
3 مرداد 92 11:14
عزیزم خوبی؟ نمی دونم چی بگم؟
مامی محمدمهدی
3 مرداد 92 11:18
الله اکبر
مهسا(مامان نفس)
3 مرداد 92 11:21
رستا؟مارتیا خوبه؟
مهری
3 مرداد 92 11:30
رستا جون. عزیزم خوبی ؟ مارتیا خوبه فدان شم؟ خیلی حالم گرفته است. همه چی درست می شه عزیزم. ناراحت نباش. نظرات وب سایا رو خوندم واقعا اشکم در اومد
سودابه
3 مرداد 92 11:49
اینجا چه خبره شوکه شدم...رستا و سایا جان آرامش خودتون رو حفظ کنین واسه هردوتو حرص خوردن خوب نیست جواب ابلهان خاموشیست..اونا چش ندارن ببینن یکی اینقدر محبوبه..از طریق مدیریت پیگیری کنیین و خودتونو اذیت نکنین..رستا تو رو خدا به فکر مارتیا باش اصلا برات استرس خوب یست ازت خواهش میکنم آروم باشی عزیزم..
saba
3 مرداد 92 11:50
عاطفه
3 مرداد 92 11:54
غلط میکنه هر کس رستای ما رو اذیت کنه....ماپشتشیم بدبخت فکر کردی مملکت بی قانونه.......پدرتو درمیارن.... رستا جونم مردم باید حرف بزنن حرف نزنن چیکار کنن پس گلم خودتو به خاطر هیچ و پوچ اذیت نکن...... من و پسملم برات دعا میکنیم...... دوست دارم.......... خیلی.....
SaYa
3 مرداد 92 11:54
مهری جون دیدی تو نظرات چه حالی داشت؟فقط بیاد یه خطم بنویسه از حالش دنیارو بهم داده
عاطفه
3 مرداد 92 11:57
دوست دارممممممم
عاطفه
3 مرداد 92 11:58
رستای من بیا یه چیزی بگو
SaYa
3 مرداد 92 12:09
الهی قربونت برم چه حالی داشتی دیشب....خیلی نگرانتم بیا توروخدا یه چیزی بگو قربونت برم
مهری
3 مرداد 92 12:12
بچه ها همه برای رستا عزیزم و نی نی نازش دعا کنیم رستا جونم دوست داریم فدات شم ببین چه قدر ماچ آبدار برات فرستادم. پس یه کوچولو بخند عزیزم
SaYa
3 مرداد 92 12:20
آرررره مهری جونم همه براش دعا میکنیم ایشالله که خوووبه و میاد همه ما از نگرانی در میاااره
سحر مامان آرتین
3 مرداد 92 12:33
پناه میبرم به خدا از شر جن و انس سلام وااااااااااای خدای من اینجا چه خبر بوده؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! چقدر کامنت به اسم من؟؟؟؟!!!!!! بچه ها به جونه آرتینم من همچین آدمی نیستم..... عجب مریضای روانی پیدا میشن باورم نمیشه با چه پررویی از طرف من این همه کامنت توهین آمیز داده خدا بکشتش که هممون رو به این روز انداخت فاطمه خانم به والله که من دیشب بعد از اینکه رفتم از نت بیرون ، اصلا روحم هم خبر نداشت که این به اسم من داره به شماها توهین میکنه الهی بمیره.... این کارش دیگه از یه مزاحم ساده گذشته.... رستا جونم الهی بمیرم واست که با اون حالت و شوهرت تو اون حال با یه همچین بیشرفی روبرو شدی عزیزم خیلی مراقب خودتون باش تو ۷ ماهگی ریسک زایمان زودرس هست حتما بیا از خودتون خبر بده خیلی نگرانتیم خدا بکشتت روانی کثافت
SaYa
3 مرداد 92 12:47
سحر جون از طرف من و تو کامنت میداد جالبه بدونی که خودش از طرف ما جواب همدیگرو هم میداد خیلی بیشرف بود رستا خیلی ناراحت شما بود میگفت جواب سحر چی بدم؟ولی خوشحالم که زود خودش فهمید جالبه از طرف شما کامنت میزد که بچه ای سایا واقعی نیست! من جز تاسف کاری از دستم برای این بیمار روانی ساخته نیست واقعا همه الان نگران حال رستا هستن
نیلوفر
3 مرداد 92 12:53
رستا جونم... اینجا چه خبره؟ این پست چیه؟ آخرین بار که اومدم که همه چیز خوب بود... وای رستا جونم قربونت برم،ببخشید،دیر اومدم وگرنه جواب این آدم ها رو می دادم(البته اگه بشه اسمشون رو آدم گذاشت) تو رو خدا بیا رستا جونم،یه خبری از خودت بده،نگرانت شدم... آخه این دیگه از کجا پیداش شد؟؟؟ رستاااااااااااااا...مرتب بهت سر می زنم تا بیای...خیلی نگرانتم خودت رو ناراحت نکن...همیشه این آدم ها هستن ولی تو نباید جدیشون بگیری...مثل همیشه زودتر بیا و این پست رو هم پاک کن...
سمیه مامان پارسا
3 مرداد 92 12:56
ناراحت نکن خودت و عزیزم. این مدل آدمها بی شعورن و نفهم. به وبلاگ دختر منم خیلی نظرهای بدی دادن. مهم نباشه واست عزیزم
نیلوفر
3 مرداد 92 13:06
و اما تو مزاحمی که هیچی نمی فهمی،حواست باشه،رستا رو اذیت کنی با من طرفی... خدا رو شکر رستا جونم آی پی ت رو هم زده،صبر کن ببین نتیجه کارت رو... تو دنیا چیزی وجود داره به نام انسانیت و شخصیت...که تو هیچ بویی از این ها نبردی... می دونم که حتی معنی این کلمات رو هم نمی دونی ولی یادت باشه هر کاری که بکنی روزی به خودت برمی گرده،امروزت رو کامل به یاد داشته باش که با رستای عزیزم چه کردی تا موقع دیدن و چشیدن نتیجه اعمالت نگی چراااااا؟؟؟ واقعا که...پیش خودت چی فکر کردی...همه دروغگون و تو راستگوووو...باشه اصلا تو راستگووو...تو دهقان فداکار...تو پتروس...ما چوپان دروغگو... برو به بهشت خودت برس و ما دروغگوها رو به حال خودمون بذار...مجبوری بیای اینجا؟؟؟
سحر مامان آرتین
3 مرداد 92 13:07
سایا جون ، الان قشنگ کامنت های پست قبل رو خوندم معلوم شد که این خانم به ظاهر زرنگ اصلا نینیوبلاگی نیست چون هنوز نمیدونه که تلگراف چیه؟!! یه علاف سادیسمیه، از جواب هایی که داده کاملا مشخصه که بدجور به زندگی رستا حسادت میکرده به دوستش با شما هم همینطور .... به این که دیده همتون پشت هم ایستادین. هیچ غلطی هم نمیتونه بکنه نگران نباشید.... دیروز که تلگراف زدم هنوز بهم جوابش رو ندادن اما صد در صد پیگیری میکنن همچین جونورایی حق ندارن تو سایتای بچه ها ول بچرخن دلم به حاله بچه هامون میسوزه که میخوان پس فردا با این مردمه روانی که به خونه هم تشنن تو یه مملکت زندگی کنن دستم برسه رادین رو از اینجا میبرم اینارو که میبینم قلبم تیر میکشه
محبوبه مامان ترنم
3 مرداد 92 13:21
رستا عزیزم ، من فکر می کنم تو اینقدر این روزها اشفته هستی که دیگه جایی واسه این کارها نباشه. چند ساعت مسافرت که واسه یک خانم باردار کلی خسته کننده است و بعدش هم تصادف همسرت که قطعا کلی استرس بهت وارد کرده. تو الان توی ماه 7 هستی و تنها وظیفه ات نگهداری از مارتیا کوچولویی هست که تو مامانشی. تو در قبال مارتیا مسئولی این روزها و این همه استرس و ناراحتی روی بچه ات اثر منفی می ذاره. تو رو خدا فقط و فقط و فقط به آرامش خودت و مارتیا فکر کن. تو رو خدا این پیامهای مسخره رو که حسودها واست می ذارن پاک کن و دیگه این جوری پیگیرشون نباش. رستا جان هیچ چیز توی این دنیا ارزش اینو نداره که خدای نکرده وقتی مارتیا به دنیا بیاد یک پسر جیغ جیغی بشه. عزیزم تموم کن این چیزها رو خواهر خوبم. رستا عزیزم پیگیری همه این چیزها رو بذار واسه بعد از تولد مارتیا. باز هم بهت می گم آرامش ، آرامش ، آرامش فقط این نیاز این روزهای توئه. رفتی اونجا که با همسرت خوش باشی ولی الهی بمیرم برات که نمی ذارن. سایا جان تو هم که دوستش هستی سعی کن ادامه ندی تا تموم بشه همه چیز. فکر می کنم بهترین کار کم محلی به این آدمها باشه. حالا اون فنجون قهوه سایا جون رو بخور و فقط به روزهای خوبی فکر کن که مارتیا خوشگل تو بغلته. امیدوارم حال همسرت هم بهتر باشه.
عاطفه
3 مرداد 92 13:22
رستا جونم ....عزیزم....رستا بیا دیگه به خدا نگرانتم....تو رو جان مارتیا چیزی بگو..... بچه من رستا رو کاملا درک میکن اونم تو این شرایط آخه خودمم باردارم......اینا رو به تو هم میگم مزاحم روانی.......یه کم وجدان داشته باش....رستا بارداره...میفهمی؟؟؟؟ولی فک نکنم تو نهفهمییییییی...... بچه رستا توی شرایط سختیه......استرس و نگرانی مثله سمه واسش.....تو رو خدا از ته دل واسش دعا کنید....رستا جونم بیا دیگه
عاطفه
3 مرداد 92 13:28
رستاااااااااااااااااااااا خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟جوجو خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
saba
3 مرداد 92 13:29
رستابخدابه مرگ مامانم قسم میخورم اونی که شکلک خنده گذاشته من نیستم رستاگریم گرفته.بخدامن نیستم باورکن.بخدابغض کردم.رستابتورکن من نیستم.من هرچی باشم تواین شرایط بهت نمیخندم بخداراست میگم.رستاباورکن
نیلوفر
3 مرداد 92 13:30
رستا جونم بیا و این نظرات و پست ها رو پاک کن... عزیزم اومده بودم برات تولد بگیرم همه چیز تموم شد... همگی بیاین تووووووووووووووولد عزیزم،رستا جونم،بیا تولد بگیریم،زود بیا آپ تولد بذار قربونت برم
عاطفه
3 مرداد 92 13:53
تولدت مباااااااااااااارک
SaYa
3 مرداد 92 14:03
عزیززززززززززم الهی قربونت برم ببین همه چقدر نگرانتیم هممون عاشقتیم و وجود اینا اصلا اهمیت نداره.....این مزاحما هیچی نیستن همه چی هم تموم شد همه ما تک به تک طرفدار تو هستیم هیچوقتم تورو به یه آدم بی سر و پا ترجیح نمیدیم عزیزززززززم خیلی دوست دارم مواظب عشق خاله بااااشیا
fateme
3 مرداد 92 14:03
رستاولش كن بابامهم نيست مارتياجون خوبه؟؟خودت خوبي؟؟؟مهم اينه كه جزاي كارشوميبينه.اخخخخخ چقددوست داشتم مارتيادامادم بشهجيگرم ازحالاچقدطرفدارداره قربونش بشم من
fateme
3 مرداد 92 14:05
سحرجون هيچكس فكرنميكنه شمابودي عزيزم
fateme
3 مرداد 92 14:07
رستاجون وبتوحذف نكنيااااوگرنه ديوونه ميشم ميزنم به سيم اخر
SaYa
3 مرداد 92 14:07
سبا جون کلا همه بچه ها از همتون خواهش دارم این کامنت بخونید الان دیگه تنها کار بیرون آوردن وب رستا از این وضعیته شک نکنید اون مزاحم بازم میاد و بدونید شاید از طرف تک تکمون کامنت بزاره برای همدیگه میخوام خیلی خیلی حواستون باشه و در رابطه با این مزاحم دیگه چیزی نگیم تا اگر کامنتی گذاشت هممون بفهمیم اونه به جون همدیگه هم نیافتیم چون ایشون دیگه به هدفش میرسه فقط همه برای سلامتیش دعا کنیم و برای تولدش کامنت بزاریم بچه ها مرسی از همه شما که همکاری میکنید حتی اگر بدترین حرفارو زد دیگه جوابشو ندیم حتی اگر تک تک ما مخاطبحرفاش قرار داد فقط و فقط به فکر خوشحالی رستا باشیم بچه ها
SaYa
3 مرداد 92 14:10
کلی دعا و انرژی های مثبت و خوب برای رستای عزیزززززمووون واسه یکی یه دوووونمووون
SaYa
3 مرداد 92 14:12
رستاااامون برمیگرده و انقدر بزرگ و مهربونه که همه چی فراموش میکنههههه ایشالله حال خودش و مارتیای عزیززززم هم خوبه
عاطفه
3 مرداد 92 14:13
حق با سایا جونهههههههه..... رستا.... خانمی............بیا یه چیزی بگو ما از نگرانی در بیار
عاطفه
3 مرداد 92 14:22
بچه ها برای سلامتی رستاو مارتیا جون آیةالکرسی رو بخونید.....
نیلوفر
3 مرداد 92 15:03
قربونت برم،بیا دیگه رستاااااااااا جونم... قول داده بودی زود زود آپ کنی... به خاطر ما بیا دیگه عزیزم... می خوایم تولد بگیریمنکنه می خوای بهمون کیک ندی،آره؟
مهری
3 مرداد 92 15:27
آفرین به سایا پر انرژی بزن اون دست قشنگ رو به افتخار دوست جونامون
مهری
3 مرداد 92 15:35
آفرین سایا جووووووووووووووووووووووووونم. کاملا موفقم. بچه ها حتما کاری که سایا گفت انجام بدیم . من که کاملا موافقم و با جون و دل همکاری می کنم و دیگه عکس العمل نشون نمی دم.
مهری
3 مرداد 92 15:41
رستا بدو بیا اینجا ببین اینجا چه خبرههههههههههههههههههههههههههه. ما با کلی انرژی به سلامتی تو و زانیار و مارتیا اومدیمممممممممممممممممممم
SaYa
3 مرداد 92 15:49
آآآآآآآفرین به همه بچه هااااا آآآفرین...ایشالله که رستا جون و مارتیای عززیز ما حالشون خوووووبهآآآفرین مهری جونما به عشق تو اینجاییم رستااااااااا
سحر مامان آرتین
3 مرداد 92 15:50
بچه ها باهاتون موافقم رستا باید آرامش داشته باشه ، بیچاره تو بدترین ماه های بارداری قرار داره یه فشار زیاد یا استرس الکی ممکنه منجر به زایمان زودرس بشه یا خدایی نکرده پس فردا تاثیراتش رو روی بچه نشون بده.... من به نوبه ی خودم ممنونم از اینکه میبینم هنوزم آدم های خوب پیدا میشن اما به نظرم نباید از این روانی هم ساده گذشت که خیلی راحت هویت ماهارو جعل میکنه و هرچی که میخواد میگه ، من از طرف خودم تلگراف زدم اما هنوز جواب ندادن کسی بوده که جواب گرفته باشه؟ سایا جون؟ فاطمه خانم؟ صبا جون؟ مهری خانوم شما؟؟یا بقیه؟
majede
3 مرداد 92 15:51
رستااااااااااااااااا هنوز که نیومدی.......به خدا نگرانم...
fateme
3 مرداد 92 15:53
بله دوستان همه شمادرست ميگيدمخصوصاساياجون ومهري
SaYa
3 مرداد 92 15:55
بچه ها من شک ندارم رستای عزیزمون حالش خوبهخدا که اینهمه دعای خاصانه مارو بی جواب نمیزاره...سحر جان بچه ها وب ندارن نه مهری نه فاطمه و سبا منم که زدم جوابی نگرفتم
SaYa
3 مرداد 92 15:56
رستاااااااااا ما اینجا همه منتظر یه خبر از توییم عزیززززم بیا و یه خط بنویس برامون
SaYa
3 مرداد 92 15:59
رستااااااااا بیا دیگه قربونت برم همه نگرانتیم عزیزززززم یه خطم برامون کافیهههه
SaYa
3 مرداد 92 16:01
رستای ما زووودی میاااد با کلی خبرای خوووووب
SaYa
3 مرداد 92 16:04
انقذر صفحه وبتو رفرش میکنم تا برگردییییی ببین رستا همه چی آماده وروده توئه عزیززززززمهمه ما بخاطر تو و مارتیا اینجاییم عزیززززم
سحر مامان آرتین
3 مرداد 92 16:08
ممنونم عزیزم بابت جوابت رستا جون خصوصی داری گلم عزیزم بیا ببین دوستات چجوری منتظرتن خودم بهت میگم که یکی از محبوب ترین چهره های اینجایی اینا همه به خاطر وجود نازنینته خانومی واست از ته قلبم دعا میکنم که حالت بهتر باشه و مارتیا جوجه سالم به این دنیا بیاد عزیزم امروز حسابی منو درگیر وبت کردی مارتیا اومد یه گاز حسابی از اون لپای خوشگلش که مطمئنا به تو رفته میگیرم جیگر تو و مارتیا
fateme
3 مرداد 92 16:11
واي خداي من 7نفرانلاينرستايي منظريم زودي بيا
SaYa
3 مرداد 92 16:11
خواهش میکنم عزیزدلم نهایت آرزوم فقط سلامتیشونه یه نقطه هم اگه بزاری دیگه راضیم من یکی بخدا
fateme
3 مرداد 92 16:14
ساياراست ميگه يايه نقطه بذاريابيابگوخوبم همين
SaYa
3 مرداد 92 16:15
آخه داره اوج نگرانیم میشه دیگه طااااااقت دارم بخدااا
fateme
3 مرداد 92 16:16
عه فااااااااساياخوت گفتي انرژي+بديم گريه natonمنم گريه ميكنم
عاطفه
3 مرداد 92 16:18
رستا جونم ........منم مثله تو باردارم .....نگرانی خوب نیست ....به خدا مردم از نگرانی...جون مارتیا بیا ما رو از این نگرانی درار.... تو رو خدا..... دوست دارم عسیسممممممممم
fateme
3 مرداد 92 16:19
من ميتلسم......
SaYa
3 مرداد 92 16:19
باشه عزیزززم من ذرست نخوابیدم خبری شد از رستا بیا و بهم بگو فاطمه
SaYa
3 مرداد 92 16:20
فاطی؟؟؟؟؟؟؟انرژی مثبته کووووووو اینجارو بچرخون تا اوسات بره بخوابه و بیاد ااااااا
fateme
3 مرداد 92 16:20
قربونت برم ساياجون......اينقدميمونم تابياد.خبري شدبهت ميگمبلوبخواب
fateme
3 مرداد 92 16:21
باشه ساياجون
سحر مامان آرتین
3 مرداد 92 16:24
بچه ها ببخشید که اینو میگم اما احساس میکنم که چون از شماها با تجربه تر هستم و آرتین رو هم دارم میتونم تجربه های مادرانم رو در اختیارتون بزارم وگرنه هیچ قصد دیگه ای ندارم میدونم که نگران دوستتونید و این مهربونیتون جای ستایش داره ، شما هم جای دخترای خودم میزارم رستا حتما دیشب خیلی استرس و ناراحتی رو تحمل کرده ، گاهی اوقات با فشار زیاد روحی و یا استرس شدید فشار آدم بالا و پایین میره و این مورد تو بارداری از همه شایع تره جای نگرانی نیست اما ممکنه که برای سلامت بچه یه روز بیمارستان بستری بشه یا سرم براش تجویز کنن و نوار قلب بگیرن یا هر چیزه دیگه... به نظرم یکمی زمان بدید خودش بهتر شد حتما میاد باز هم ببخشید که تو این مورد دخالت کردم فقط چند دقیقه خودم رو گذاشتم جای رستا جون
fateme
3 مرداد 92 16:24
رستاگفتي همين الان تمومش كنيد....تمومش كرديم بياببين بيااااااااااكه من ازتوخسته ترم كه من ازتوبي خبرم....تمومش كرديم توپستت الان شروع كن ديگهههه.
fateme
3 مرداد 92 16:25
وااااااااي خدانكنه به بيممارستان برسهالهي من بميرم براش
fateme
3 مرداد 92 16:26
اره سحرجون خودش بيادبهتره من وسايافقط داريم حس انتظارمونوبروزميديم
SaYa
3 مرداد 92 16:29
سحر جون مرسی عزیزم ولی خیلی نگرانشیم و واقعا سخته
SaYa
3 مرداد 92 16:29
فاطمه خوابم نمیبره
fateme
3 مرداد 92 16:30
الهي بگردم..
SaYa
3 مرداد 92 16:30
فاطمه فقط رستا بیاد و نیایی بگی اومده کشتمت
fateme
3 مرداد 92 16:31
قرانمونخوندم رستاهم نميادديگه استرس بندبندوجودموگرفته
fateme
3 مرداد 92 16:32
بله قربان حتمااطلاع رساني ميشه
سحر مامان آرتین
3 مرداد 92 16:34
فاطمه خانومی نترس عزیزم تو هر بارداری مخصوصا ماه های آخرش شاید نیاز به ۲۰ مرتبه بیمارستان رفتن باشه... یه زنه باردار توی بارداریش ممکنه بیشتر از ۱۰ مرتبه پاش برسه به بیمارستان حتما که نشونه ی یه حادثه ی بد نیست. من خودم هم ۱ ماهه آخر بارداری همش تحت مراقبت بودم چون بند نافم پیچیده بود دوره گردن آرتین مجبور بودم ۱ ماه تمام یه وری دراز بکشم چون دکترا میگفتن اگه طاقباز بخابم بند ناف دور گردنش سفت میشه خلاصه که ۱ ماه همش بیمارستان بستری بودم . تازه من نه استرس داشتم نه فشار روحی و نه هیچ چیزه دیگه.... ایشالله رستا چیزش نیست خانوم گلا نترسید تو و سایا جون که انقدر خسته اید برید بخوابید گلم ایشالله که رستا هم چیزش نیست و میاد خوش به حالش با این دوستاش
fateme
3 مرداد 92 16:34
چقدلحظه هاي انتظارطولانيه
fateme
3 مرداد 92 16:35
سحرجون من تانبينم كه اومده نميرم
fateme
3 مرداد 92 16:40
دوصفحه قران ميخونم يه رفرش دوباره دوصفحه رفرش
SaYa
3 مرداد 92 16:42
وااای منم بعد اومدن رستا باید شروع کنم به خوندن قرآن
fateme
3 مرداد 92 16:45
توكه نخوابيدي هنوز
fateme
3 مرداد 92 16:47
رستاوروجك توقصداومدن نداري؟؟
سحر مامان آرتین
3 مرداد 92 16:48
بچه ها از دسته شما عیبی نداره بپرسم که چند سالتونه؟ هم خیلی مهربونید هم بانمک خدا حفظتون کنه
fateme
3 مرداد 92 16:49
سحرجون من17سايا18
saba
3 مرداد 92 16:49
هووووووووی بچه هاپس من چی؟الان رستامنتظربودخودم بیام دعوتش کنم مگه نه رستا جونم؟سایاوفاطی سوزبه دلتون من قرانموخوندم نیشموحالابیایدببندید
SaYa
3 مرداد 92 16:50
سباااا 31بارتو خوووندی؟
fateme
3 مرداد 92 16:51
سلام سباييييييوووووووووو
نیلوفر
3 مرداد 92 16:51
رستا جوووووون....باز که نیومدی؟؟؟ بیااااا دیگه
fateme
3 مرداد 92 16:52
يه متن زيبادروصف امدن رستا: انلاين كه ميشوي دستانم به لكنت مي افتد
SaYa
3 مرداد 92 16:52
الان من میگم اجی مجیییی لاترجی بووووووم رستا الان میاد میگی نه نگا کن
majede
3 مرداد 92 16:53
جووووووووووووووووووونم بچه ها.... رستایی...کجایی؟
saba
3 مرداد 92 16:53
نه سایاقران امروزموخوندم
SaYa
3 مرداد 92 16:54
فاطی هاهاهاها واقعا فکر کنم رستا که بیاد همه هول بشن چی بگن خخخخ
saba
3 مرداد 92 16:54
فاطی
fateme
3 مرداد 92 16:54
ماجده جون به جمع منتظران رستاخوش اومدي
سحر مامان آرتین
3 مرداد 92 16:54
جااااااااانم عزیزم چقدر کوچولویید قبلا به رستا میگفتم کوچولو اما شما از اون کیچیکترید البته بر نخوره هااااااااااا نسبت به سن خودم دارم محاسبه میکنم صبا جون چی؟؟ به هر حال ایشالله هر ۳ تاتون عاقبت بخیر بشید عزیزای دل
SaYa
3 مرداد 92 16:54
سبا پرچم داری کن زوووود
saba
3 مرداد 92 16:54
سایاجونم چطوره؟دلمان برات پوکیده بود
fateme
3 مرداد 92 16:54
ساياشدي همون فرشته كه توسيندرلابود
saba
3 مرداد 92 16:55
منم17
fateme
3 مرداد 92 16:55
من وسباهم سنيم
saba
3 مرداد 92 16:55
منم17
SaYa
3 مرداد 92 16:55
سحر جووونم مرسی گلم
majede
3 مرداد 92 16:55
بچه ها منو راه میدین؟؟؟؟؟ بنده 18
saba
3 مرداد 92 16:56
فدات شم سحرجونی
نیلوفر
3 مرداد 92 16:56
خانوم ها...اینجا چت رومه یا بخش نظرات؟
saba
3 مرداد 92 16:56
ماجده جون شماسروری بفرمایید
SaYa
3 مرداد 92 16:56
فاطمهههههه من به اون پیریییییی خدااااااا بخدا نظرات وب خودمو تاییو نکردم هنوز فکررر کن
fateme
3 مرداد 92 16:56
بچه هاميرفتيم يه چت روم بهترنبود؟؟فك كن مارتيا بيادبخونه ميگه ايناچه ديوانه هايين مارتياعزيزم ديوونه ي توايم
saba
3 مرداد 92 16:56
سایاچیکارکنم؟
majede
3 مرداد 92 16:57
قربونت فاطمه جون
SaYa
3 مرداد 92 16:57
مااااجده جووون اومدددد
saba
3 مرداد 92 16:57
هردو
fateme
3 مرداد 92 16:57
بهلــه شماسرت شلـــوغه سرورم
majede
3 مرداد 92 16:57
قربونت برم سبا جووووون
SaYa
3 مرداد 92 16:58
اشکال نداره بیایین وب من به صرف قهوه خوووبه؟
fateme
3 مرداد 92 16:58
مثه خرس قطبي تاساعت1خواب بودم حالام خوابم مياد
saba
3 مرداد 92 16:58
فاطی دیوونه
fateme
3 مرداد 92 16:58
اومتيم
majede
3 مرداد 92 16:58
وااااییی سایاااااااااا...رسما داریم در این انتظار تلخ می پکیم
saba
3 مرداد 92 16:58
سایافرش قرمزت کو؟اومدمممم
SaYa
3 مرداد 92 16:59
ایییی جانم
fateme
3 مرداد 92 16:59
سايامن اومدم چرانيستي
سحر مامان آرتین
3 مرداد 92 17:00
وااااااااای بچه ها چقدر از دستتون امروز خندیدم یاد اون روزا میوفتم که با بچه های دبیرستان پشت سر یکی غیبت میکردیم البته هیچ ربطی نداشتااااااا میگم من چقدر واسه جمتون پیرم ماشالله همه ی جوونا و آینده سازان مملکت وقتی اینجا هستن جایی واسه ما پیرا نیست دیگه
saba
3 مرداد 92 17:00
سایاکوجایی پس؟
saba
3 مرداد 92 17:01
مااینده سازیم؟
majede
3 مرداد 92 17:01
سحر جون اختیار دارییییییییین
SaYa
3 مرداد 92 17:02
بابا پست آخرررر وبم هستیم بدون تاییده بچه ها
majede
3 مرداد 92 17:03
متاسفانه من باید برم... ایشالله وقتی برگردم رستا اومده باشه... عزیزممممممممممم همه منتظرتییییییییییییییییییییییم...خوب بااااااااااااااش
سحر مامان آرتین
3 مرداد 92 17:03
بله دیگه از ما که آینده سازی گذشته علم داران شمایید دیگه
عاطفه
3 مرداد 92 17:03
دوستان من 18سالمه و نی نی تو شیکمم5ماهشه
majede
3 مرداد 92 17:06
خوش اومدی عاطفه جوووون...به سلامتی ایشالله به دنیا بیااااد
عاطفه
3 مرداد 92 17:07
رستا جونم بیا دیگهههههههه.....
سحر مامان آرتین
3 مرداد 92 17:08
آخی عزیزم وای بچه ها شگده شما کوشولویید عزیزم خیلی مراقب خودت باش مامان کوچولو دوستان من دیگه میرم آرتین بیدار شده رستا جون عاشقتیم عزیزم امیدوارم اومدی اینارو بخونی و بفهمی که چقدر واسمون مهمی خانم گل
عاطفه
3 مرداد 92 17:08
مرسی ماجده جونم
bahar
3 مرداد 92 17:12
salam golam man az khanande haye khamushet hastam,ama fk konam lazem shod cm bezaram, azizam to bardari say kon azin joor adama duri koni, adamaye mariz to in donyaye majazi ziad peida mishan,chon taghate didane khoshbakhtie baghye ro nadaran....movazebe martia ham bash
نیلوفر
3 مرداد 92 17:14
رستا جونم تا شب دیگه به اینترنت دسترسی ندارم خیلی منتظرت بودم... نگرانتم... بعد اون تصادف می خواستم تولد بگیرم برات که این طور شد... خیلی نگرانتم و منتظررررر....
SaYa
3 مرداد 92 17:18
عاطفه جون رفتیم وب من گفتیم شاید رستا دوس نداشته باشه انقدر کامنت نامربوط بزاریم
شیما
3 مرداد 92 17:20
رستا جون اینجا چه خبره ؟ چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ رستا جون خودت رو به خاطر آدمای بی خود ناراحت نکن اونا هدفشون همینه که تو رو عصبانی و ناراحت کنن اینجا فضای مجازیه و متاسفانه کم نیستن این جور آدما جوابشون رو نده عزیزم بوووووووووووووووووووووووووووووووووس برای خودت و مارتیا
مهسا (مامان نفس)
3 مرداد 92 17:22
وووووووای بچه ها این جا چه خبره؟؟؟این همه نظر به قول نیلوفر مگه چت رومه.برین تو چت وبلاگاتون رستا بیاد سرگیجه میگیره بنده خدا
SaYa
3 مرداد 92 17:22
عزیزم رفتیم
شیما
3 مرداد 92 17:24
رستا جان راستی دیدم آقا زانیار تصادف کرده. خدا رو شکر که سالمه ایشالا که زود زود خوب بشه مواظب خودت و مارتیا باش گلم
fateme
3 مرداد 92 18:14
رستايي خ خ خ دوست دارم
SaYa
3 مرداد 92 18:28
همچنان منتظریم عزیزم
majede
3 مرداد 92 18:54
رستایی هنوز نیومدی؟؟؟؟ با ما قهری؟ مارتیا خوبه؟
SaYa
3 مرداد 92 20:16
بچه ها نظری که رستا برام گذاشته لطفا بخونید سلام سایا جان عزیزه دلم از همتون ممنونم یک دنیا ممنونم از اینکه امروز این همه واسم سنگ تموم گذاشتین.... وااااااااای نمیدونم چجوری از صبا و فاطمه تشکر کنم از ماجده و سحر و مهری از مهسا جون، عاطفه از همه ..... ای کاش واژه ای واسه وصف خوبیاتون وجود داشت و میتونستم بارها تکرارش کنم ممنونم وااای دیشب تا ۵ بیدار بودم انقدر تو رختخواب غلط خوردم و از این رو به اون رو میشدم و اشک میریختم که آخر سر زانیار از خواب پاشد ....بهش نگفتم چی شده اما از نگرانی تکون نخوردن مارتیا نفسم بند اومده بود مجبور شدم بگم بچم تکون نمیخوره و خودمم درد دارم، با عموش و زن عموش رفتیم بیمارستان ، آزمایش ، فشار خون ، نوار قلب ، سونو .....خلاصه که شکر خدا بچم حالش خوب بود فقط فشار من افتاده بود اونم بدجور ....جفت هم همچنان پایین بود (خداروشکر خونریزی نداشتم) خلاصه که بهم سرم زدن و تا بد از ظهر بیمارستان بودم .، خوبیش اینه که خیالم از بابت مارتیا راحت شد.همه چیش نرمال بود، خدایاااااااااا شکرررررررررررررررررررررررت وای سایا اگه بدونی چه حالیم ، بچه ها باز هم از همتون ممنون راستی ترجیح میدم ی مدتی نیام سایت تا با این شرایط پیش اومده وفق بدم خودمو .... میخام ی ی هفته ای فقط به خودم و بچم و زانیار برسم دیگه خسته شدم ... شما هنوز واقعیت رو نمیدونید واقعیت ماجرا دردناک تر از چیزیه که دارین میبینین...... فاطمه جون ، صبا جون ، مهری جون ، ماجده ی دوست داشتنی ، عاطفه ی مهربون ، مامانی نفس و سحر عزیزم ، از همگی ممنون که این همه به فکرم بودید، دوسسسسسسسستون دارم
SaYa
3 مرداد 92 21:06
عزیزم خبردارم واسه پست جدید
عاطفه
3 مرداد 92 21:25
وای خدایا شکرت...... رستا خیلی خوشحالم حال هر سه تایی تون خوبه..... دوست دارم رستای گلم......وظیفه ی من بود ... تو دوست داشتنی تر از این حرفایی بازم خدایا شکر مراقب خودتون باش
majede
4 مرداد 92 3:09
الهی فدات بشمممممممممم من...تو انقد برامون با ارزشی که اینا در قبالش چیزی نیست عزیزدلمممممممممممممممممم
خاله اریسا خانوم
13 مرداد 92 1:12
من هنوزم گیجم از این کارا و حرفا.هر وقت اپ شدی به ما هم سر بزن خانومی.خودتو هم اصلا ناراحت نکن.راستی رمزو برام بفرست مرسیییییی


چشم ممنون
مامان امیر مهدی (سوده)
31 مرداد 92 11:37
من که نفهمیدم چی شده!!!اما بیخیال ادم روانی همه جا زیاده و اتفاقا یکی از دوستهای منم که پسرش خیلی خوشگله مزاحم زیاد داره من همش بهش میگم توجه نکنه به این ادمها.